تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان


۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «آدم» ثبت شده است

یکی رفت و یکی موند و یک از قصه هاش خوند و ، یکی رنجید ، یکی با گریه هاش خندید ، یکی بد شد ، یکی رد شد یکی پا بند مقصد شد ...

تو اما باش ... خدا اینجاست ...

زندگی زیباست ... آدم ها چه مغرور باشند چه فداکار ، چه زیبا باشند چه زشت ، چه دروغگو باشند چه راستگو ... !

آدمند ، احساس دارند ، احساس را میفهمند و احساس میخواهند ...

خدا را نمیتوان دید اما اگر چشم هایت را ببندی ، نام خدا را صدای بزنی طوری که تمام سلول های بدنت همه با هم خدا را بخواهند ... !

آن گاه است که میگویی خدا هست ...

خدا هست و فقط لازم است صبر کنی تا جوابت را بدهد ...

خدا فقط یک تلفن دارد ! باید جواب 7 میلیارد آدم را بدهد ...

به راستی که چه صبری دارد که تا تلفن قبلی قطع نشده باید جواب بعدی را بدهد !

نگو خدا نیست ، هست ، تو حواست نیست ...

نگو خدا نمیشنود ، میشنود اما بهترین را برایت میخواهد ...

و نگو خدا مهربان نیست ، هست ، خداوند آنقدر مهربان است که گاه حواسش پی شیطان میرود ...



بانو اناری ۹۵-۴-۲۳ ۶ ۵ ۳۲۱

بانو اناری ۹۵-۴-۲۳ ۶ ۵ ۳۲۱


سر تا پایم را که نگاه میکنم ، میبینم اندازه یک مشت خاک هستم.
خاکی که ممکن بود خاک یک گلدان شمعدانی پشت یک پنجره باشد یا سنگریزه های دریایی بیکران ...
خاکی که ممکن بود همیشه به همین اسم بماند ... خاک ...
اما خداوند اجازه ام داد ...
اجازه ام داد به نفس کشیدن ، راه رفتن ، زندگی کردن و عشق ورزیدن ...
خداوند این خاک حقیر را در دستانش گرفت و عشق ، زندگی و ایمان را در آن دمید ...
پس بدانم که چرا شیطان حسودی میکند ...
نکند روزی برسد که این خاک سر از ناکجا آباد در بیاورد ! 
نکند روزی برسد که به بودن معبود شک کند ...
اگر زبانم لال آن روز رسید ، مطمئن باشم روزی هم میرسد که طلب برگشتن پیش معبود را میکنم ! 
خدایا اگر آن روز رسید ، نگاهم نکن ! بدان خجالت کشیدم از اینکه نتوانستم خاک باشم ، چه برسد به آدم !



بانو اناری ۹۵-۳-۱۵ ۸ ۱۱ ۵۹۰

بانو اناری ۹۵-۳-۱۵ ۸ ۱۱ ۵۹۰