مثل هر سال، امسال هم خدا یه ماهی رو میزبانمونه. یه مهمونی بزرگ و دوست داشتنی. همه هم دعوتیم و کارت دعوت هامون هم فرستاده شده به سمت قلبمون.

یه ماه قراره همه چیزمون بوی خدا بده.

زبونمون، چشم هامون، دست هامون، پاها مون، رفتار هامون؛ همه و همه قراره خدایی بشن.

زبونمون روزه ی دروغ و غیبت ‌و تهمت و نیش و کنایه و کلمات نادرست داشته باشه؛ چشم هامون روزه ی نگاه ناپاک و گناه آلود داشته باشه؛ دست هامون روزه ی بدست آوردن پول حروم و ناپاک و...  داشته باشه.

پاهامون روزه ی رفتن به مکان های بد و ناپسند که بوی گناه میدن داشته باشه.

کاش همیشه خدایی باشن؛ همه ی اعضای بدنمون. همه ی رفتار هامون.

دوباره یه عالمه حسِ خوب تو راهه.

دوباره بوی آشِ رشته و حلیم میاد.

دوباره زولبیا و بامیه؛ قبل افطار با احساساتمون بازی میکنن نامردا!

دوباره دور همی های خونوادگی که بوی عشق و صفا میدن.

دوباره افطاری هایی که بوی تجمل ‌و پول نمیدن، قراره بوی سادگی و صمیمیت بدن.

دوباره شب زنده داری تا سحر. آخ که چه کیفی میده.

دوباره سحری خوردن ها و بستن عهد با خدامون.

دوباره قرآن و فصل بهارش. قرآنی که نباید فقط خوندش، بلکه باید بهش عمل هم کرد.

دوباره ماییم و خدامون و یه ماه عشق و بندگی.


پ.ن:کاش معنای روزه گرفتن رو فقط محدود به شکم ندونیم؛ فلسفه ی روزه، گسترده تر از نخوردن و نیاشامیدنه.

پ.ن تر: هوا خیلی گرمه؛ خیلی.

ولی می ارزه به لبخند و نگاه خدامون .

امیدوارم از این امتحان هم پیروز بیرون بیاییم.