بغلم کن.jpg


این خُلق قلم در بغلت قافیه ریزد

بیچاره نکن شعر، تو تنها بغلم کن

من شعر بخوانم، بنویسم، تو نباشی؟

هر جا بروم هستی همینجا بغلم کن

اینجا همه چی ساکت و بر وفق مراد است

معطل نکن این ثانیه ها را بغلم کن

هر ثانیه‌ام را نگذاری به خودم «وا»

تا بر لب محراب، سراپا بغلم کن

این تن به سراپای خودش پر ز گناه است

با من بکن ای دوست مدارا، بغلم کن

فردوس نخواهم به جهنم نبرندم!

آغوش تو خواهم تو الها، بغلم کن

بین من و تو فاصله بسیار زیاد است

در هم شکن این فاصله‌ها را بغلم کن

صد بار به تسلیم خطا توبه شکستم

قهری بکن و بعد، تو اما بغلم کن

لبیک بگویم به سفر با ملک الموت

جان بر لب دریاست، خدایا بغلم کن

-------------------------------------------------------------------------------

پ.ن: این شعر مال خانم غزاله رضایی، از بلاگرهای خوب بیان هست. از ایشون بابت این شعر زیبا تشکر میکنیم.