پرودگارا...

بار دگر ماه رحمت خود را نازل کردی بر بنده ات، بر بنده حقیرت! 

رمضان آمد و تمام مخلوقات را به ضیافت عشق وعشق بازی معبود دعوت کرد...

باز تشنگی،باز گرسنگی، باز حرص و ولع، باز انتظار، باز اذان، باز سحر، باز...

و هر سال که می گذرد، بسیار تشته تر، گرسنه تر، حریص تر و منتظرتر از سال قبل. 

بسیار تشنه ام اما نه تشنه آب که بنوشم؛ بلکه تشنه آب زلال شناخت لایتناهی وجود توام که در سراسر وجودم جاری گردد و روحم را جلا بخشد.

بسیار گرسنه ام، اما نه آنکه غذای دنیوی را انباشته کنم در وجودم؛ بلکه می خواهم سیر گردم با عبادت به درگاه تو و عنایت ابدی تو.

اذان و سحر را می خواهم برای قربت به تو...

پس نظر کن به من ای یکتای جهان...

و ببخش من را...

من عذرخواه تمام گذشته‏ ها و غفلت خویشم! 

گذشته ‏هایی که مغرور و متکی به رحمت تو، دست در دست ابلیس می‏گذاشتم و از تو دور می‏شدم...

گذشته ‏های عصیان و سرپیچی که همه از غفلت و نسیان من بال و پر می‏گرفت...

و مرا در پیشگاه لطف تو، گستاخ ‏تر می‏کرد...

در این ماه عزیز، این سرآغاز دوباره تقدیر، تو را سوگند به بلندایِ روزه گرفتن های بچگی، دست ‏های توبه ‏کارم را مستجاب کن و بار دیگر، در مغفرتی مقدر، یاورم باش تا خود را از سر گیرم...

آمین...