همراه اول و آخر

عاشقانه هایی برای خدا

همراه اول و آخر

عاشقانه هایی برای خدا

همراه اول و آخر

خدایا قضا شده ام!

دوباره بخوان مرا ...

یادم داده اند بر غم هایت صابر باش، اما تو یادم داده ای بر غم هایت شاکر باش ...

"اللهم لک الحمد حمدالشاکرین لک علی مُصابهم"

آخرین مطالب
نویسندگان
  • ۶
  • ۰

bache-kocholo.jpg


دیشب با خدایم دعوایم شد...

با هم قهر کردیم فکر کردم دیگر مرا دوست ندارد...

رفتم گوشه ای نشستم چند قطره اشک ریختم و خوابم برد...

صبح که بیدار شدم مادر گفت: نمیدانی از دیشب تاصبح چه بارانی آمده است...!

  • مجنون شب های حرم
  • ۴
  • ۰

تنها به تو...

aroosak-khane.jpg

«شنیدم که بزرگی میگفت :
إِنَّ اللّهَ لاَ یُخْلِفُ الْمِیعَادَ
قطعا خداوند در وعده ی خود خلاف نمی کند ...
و بعد این را خواندم که تو گفتی :
ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ
مرا بخوانید تا اجابت کنم شما را
و از آن روز 
من ؛
آنکه جز تو کسی را نداشت
تنها به تو اطمینان کردمُ
در تمامی تنگنا های خفقان آور زندگی 
جای هر کس دیگری تنها زیر لب تو را صدا زدم
تنها به تو امید بستمُ 
خواندمت ،
یا جَبّار 
ای جبران کننده ...
...
أُفَوِّضُ أَمْرِی إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِیرٌ بِالْعِبَادِ ...»

دلنوشته ی بالا، توسط دختر انار نوشته و برای ما ارسال شده است. از ایشون سپاسگزاریم.

  • مجنون شب های حرم
  • ۴
  • ۰

دعا

aman yojib

سلام علیکم.

حتما شنیدین که میگن صلوات دعای مقبوله است؟ این دعا حتما قبول میشه. شک نکنید.

حالا یه فرمول باحال هست که اینجوریه:   صلوات + دعا + صلوات = استجابت دعا

وقتی میخواین دعا کنین قبلش یه صلوات بفرستین، بعدش یه صلوات؛ اون موقع خدا به خاطر اون دو تا صلوات مطمئنا دعای وسط رو هم مستجاب میکنه.

خب بریم سراغ دعاها. حتی کسایی که اعتقاد چندانی به این موضوع ندارن، اگر دلشون خواست انرژی مثبت بفرستن. چه اشکالی داره؟ چند ثانیه ای برین رو حالت یوگا و انرژی مثبت بفرستین برای همنوع هایی که به این انرژی مثبت احتیاج دارن.

 

بیست خرداد 1395 ساعت 23:40                           ارسال شده توسط: ناشناس

برای بدست آوردن سلامت چشمای یکی از نزدیکام

احتمال داره بیناییشون از بین بره.

میشه دعا کنید؟

 

_____

اگه میشه اسمم و در نظر نگیرید

 

بیست و سه خرداد 1395 ساعت 16:57                     ارسال شده توسط: حسین مداحی

برای شفای همه ی مریض ها دعا کنید خواهشا. برای تموم شدن جنگ ها دعا کنید. ممنونم از همه.

 

 

  • مجنون شب های حرم
  • ۳
  • ۰

الو خدا جون؟


-خداجون؟

شماره ت چنده؟

میشه بهت زنگ بزنم و فقط حرف بزنم و تو هم گوش کنی؟

- ٱدْعونی إْستَجِبْ لَکُمْ «بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را»[۱]

-الو!

خداجون؟ خودتی؟ صدامو داری؟

داری گوش میدی دیگه؟

شروع کنم؟

خب. از کجا شروع کنم واست؟

اممم! اهان! از دلم.

دلم خیلی گرفته این روزا.

اول از همه از خودم. از سردرگمیِ خودم. از اینکه نمیدونم با خودم چند چندم. از اینکه نمیدونم با تو چند چندم!

درگیرم با خودم. یه جنگ داخلی. کمکم میکنی که نفسمو شکستش بدم؟ بدجوری یه وقتایی رو مخم راه میره.

اونجاس که چشمامو میبندم و به تو فکر میکنم. چشمامو که به روی دنیا میبندم، یادت رسوخ میکنه به قلبم.

خودت گفته بودی «الا بذکرالله تطمئن القلوب- همانا یاد خدا، آرامش بخش دل هاست»[۲]

ممنون که یادت اینقدر عمیق نفوذ میکنه به عمقِ درگیری های ذهنی و قلبیم و آرومم میکنه.

ذهنم درگیره. به اینکه چجوری میشه بعضی مواقع فراموشت میکنم تو روزمرگی های زندگیِ شلوغم. که گاهی فراموش میکنم یکی که خیلی دوستم داره، اون بالا داره کارامو نگاه میکنه.

شرمنده که یادم میره شاهد گناهام هستی و به روم نمیاری. ممنون که آبرمو نمیبری خدا جون.

- الو___ الو خدا!

صدامو میشنوی؟

یه چیزی بگم؟

به خودِ خودت قسم، عاشقتم.

-"إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ التَّوَّابینَ وَ یُحِبُّ الْمُتَطَهِّرینَ" «خداوند توبه کنندگان و پاکان را دوست می دارد.»[۳]

-------------------------------------------------------------

[1]. آیه ی 60 سوره ی غافر

[2]. سوره ی رعد آیه ی 28

[3]. بقره آیه ی 222

  • محمدرضا مهدیزاده
  • ۶
  • ۰


image.jpg


گه گاهی بر سر دو راهی قرار میگیرم که نمیدانم کدام درست است و کدام غلط !
با خودم میگویم به کجا باید رفت ؟
به که باید پیوست ؟
به که باید دل بست ؟
به دیاری که پر از دیوار است ؟ 
حس تنهای درونم گوید :
بشکن دیواری که درونت داری ! 
چه سوالی داری ؟
تو " خدا را داری " و خدا اول و آخر با توست ...

  • نــاریــن عـآبی :)
  • ۴
  • ۰

تنها همراه


زندگی پر از گره هایی است، *

که تو آن را نبسته ای ...*
 
اما باید تمام آنها را به تنهایی باز کنی، *

تنهای تنها ...*

ولی اگر به خدا توکل کنی،  *

او گره ها را یکی یکی برایت باز می کند ...  *


tavakkol.jpg

منبع: توپ تاپ
  • مجنون شب های حرم
  • ۳
  • ۰

هنوز هم هستی...

allahi_love_allah1.jpg

«من بریده باشم؛ از همه کس و همه جا. چشمانم را ببندم. دلم تو را بخواهد. تو که روزگاری درست وسط قلبم خانه داشتی. یادم بیاید از آن روزهای شیرین که تو گفتی: برو. من نالیده بودم. دلم نمی خواست از تو دور شوم. تو گفته بودی دنیا برای من است. باید بروم و آن را بسازم.

من آمدم؛ آرام و آهسته. نمیخواستم کسی متوجه آمدنم بشود. اما ناگهان همه فهمیده بودند. دلتنگت که میشدم یواشکی گریه میکردم. بازهم همه میفهمیدند. اما تو که باز درِگوشم میگفتی "هستم"، آرام میگرفتم.

اما...

انگار که این دنیای جدید لعنتی بخواهد من نباشم برای تو و تو نباشی برای من. انگار بخواهد دورمان کند ازهم. ذره ذره من بزرگ میشدم و کمتر دلتنگت میشدم. اما تو بازهم درِگوشم میگفتی "هستم" ولی من چقدر زود بودنت را فراموش کردم. احساس می کردم تو درِ قلبم را باز کرده ای، رفته ای بیرون و بعد محکم درِ قلبم را بسته ای. دیگر نمی دیدمت که از توی قلبم برایم دست تکان می دهی. من انگار یک پرده ی ضخیم نخ نمای زشت کشیده بودم رو چشمانم.

حالا... 


دلم دوباره هوست را کرده. که من گریه کنم، تو دست بکشی روی موهایم و بگویی "هستم". که من لبخند بزنم به تو، تو پروازم دهی در آسمان خوش بختی. که من ناله کنم "الهی من لی غیرک؟"، تو لبخند بزنی و بغلم کنی. که من عاشقت شده باشم، تو آرامشم باشی.
چشم هایم را باز می کنم. پرده ی ضخیم نخ نمای زشت را دور می اندازم و تو، از قلبم، آرام به من لبخند می زنی
متشکرم که هنوز هم هستی...»

دلنوشته ی بالا، توسط خانم نعیمه چاکری نوشته و برای ما ارسال شده است. از ایشون سپاسگزاریم.

  • مجنون شب های حرم
  • ۴
  • ۰

دعا

aman yojib



دو نفر از بلاگر های بیان رو هم میشناسم که التماس دعا گفتن. یکی شون همکار خودمون توی همین وب هست. یکی هم از دنبال کننده های این وب.

هر دو نفر، تقریبا یک مشکل دارن. هر دو، توی دوراهی قرار دارن. احتمالا همه مون تا حالا سر دوراهی قرار گرفتیم! حتما میدونید چقدر سخته. بیاین همه با هم دعا کنیم که هرکی توی زندگیش با دوراهی روبه رو میشه خیلی سریع ازش رد شه و راه درست رو انتخاب کنه. مخصوصا همین دو نفر که مد نظرمون هستن. 

-----------------------------------------------------------------------------------------

هفده خرداد 1395 ساعت 11:05                                ارسال شده توسط: ملتمس دعا


تو حال خوبتون منو هم بیزحمت یاد کنین :)

-----------------------------------------------------------------------------------------

بیست خرداد 1395 ساعت 00:15                              ارسال شده توسط: حسین مداحی


یک دوستی دارم، برام خیلی عزیزه. خیلی خیلی عزیزه. مادر و پدرش توی سن بالا، دچار مشکل شدن. اختلافشون بالا گرفته. توی این ماه عزیز خواهش میکنم یادشون باشید. دعا کنید مشکل شون حل بشه. حل بشه که دوستم کمتر غصه بخوره. خیلی خیلی ممنونم.

-----------------------------------------------------------------------------------------

بیست خرداد 1395 ساعت 00:24                              ارسال شده توسط: مریم سادات


التماس دعای فرج :)

-----------------------------------------------------------------------------------------

بیست خرداد 1395 ساعت 00:25                              ارسال شده توسط: بابالنگ دراز


ظهور آقا :)

  • مجنون شب های حرم
  • ۲
  • ۰

tobe


خداوندا! دیگر رویی برایم نمانده.

خجالت میکشم صدایت کنم.

حکایت من و تو، مثل آن مشتریِ پر رو و بی انصافی است که بعد از چند بار پس آوردن جنس خریده شده اش، دیگر پاهایش کشش رفتن به سمت مغازه را ندارد. دیگر خجالت میکشد جنسش را پس بدهد.

رویم سیاه است در پیشگاهِ نورانی تو. 

صد بار توبه کردم و هربار، با پر رویی و وقاحت تمام، توبه شکستم؛ ولی هر بار مهربان تر از بار قبل، آغوش گرمت را برایم گشودی و نوازشم کردی، که مبادا نا امید شوم از بخششت.

مبادا فراموش کنم تو خدایی و بزرگ.

به بزرگی اسمِ اعظمت قسم، هربار بعد گناه، شرمنده ی بزرگی ‌و بخششت میشوم و قلبم تیر میکشد، که چقدر من حقیر و پستم که هر بار از مهربانی و گذشت تو، سوءاستفاده میکنم و عهدم را میشکنم.

شرمنده میشوم وقتی میبینم هر بار بعد گناه، لبخند زنان، آغوش پر مهرت را به رویم باز میکنی، تا بسان کودکی بازیگوش و خراب کار، خجالت زده به آغوشت بازگردم.


در این شهر بزرگ، دریاب مرا که آواره ی کوچه پس کوچه های گناه نشوم.

در این ماه عسل، فارغ از تشنگی و گرسنگی های مادی، شیرینی حضورت را هوس کرده ام.


دریاب مرا که آواره ام...

پیدایم کن در این برزخ...

ناکامم مگذار...

  • محمدرضا مهدیزاده
  • ۷
  • ۰

پرودگارا...

بار دگر ماه رحمت خود را نازل کردی بر بنده ات، بر بنده حقیرت! 

رمضان آمد و تمام مخلوقات را به ضیافت عشق وعشق بازی معبود دعوت کرد...

باز تشنگی،باز گرسنگی، باز حرص و ولع، باز انتظار، باز اذان، باز سحر، باز...

و هر سال که می گذرد، بسیار تشته تر، گرسنه تر، حریص تر و منتظرتر از سال قبل. 

بسیار تشنه ام اما نه تشنه آب که بنوشم؛ بلکه تشنه آب زلال شناخت لایتناهی وجود توام که در سراسر وجودم جاری گردد و روحم را جلا بخشد.

بسیار گرسنه ام، اما نه آنکه غذای دنیوی را انباشته کنم در وجودم؛ بلکه می خواهم سیر گردم با عبادت به درگاه تو و عنایت ابدی تو.

اذان و سحر را می خواهم برای قربت به تو...

پس نظر کن به من ای یکتای جهان...

و ببخش من را...

من عذرخواه تمام گذشته‏ ها و غفلت خویشم! 

گذشته ‏هایی که مغرور و متکی به رحمت تو، دست در دست ابلیس می‏گذاشتم و از تو دور می‏شدم...

گذشته ‏های عصیان و سرپیچی که همه از غفلت و نسیان من بال و پر می‏گرفت...

و مرا در پیشگاه لطف تو، گستاخ ‏تر می‏کرد...

در این ماه عزیز، این سرآغاز دوباره تقدیر، تو را سوگند به بلندایِ روزه گرفتن های بچگی، دست ‏های توبه ‏کارم را مستجاب کن و بار دیگر، در مغفرتی مقدر، یاورم باش تا خود را از سر گیرم...

آمین...

  • نــاریــن عـآبی :)